شنبه یک اردی بهشت

دیروز! صبح بلند شدم امتحان دینی داشتیم هیچی نخوندم رفتم تو اتوبوس تا راه 5 درس خوندم بعد تو مدرسه خوندم تا درس 7 بعد معلم اومد گفت سوالا تکثیر نشده باهاتون کار میکنم و کار کرد و زنگ خورد بعد قرار شد 1و 2 و 6 و7 رو لاله بخونه بهم برسونه بقیه اش با من! میبینید چقدر عادلانه! دوازده درس 4 درس اون بخونه خخخ خب اخر گند زدیم 16 میشیم اگه 18 نشیم! بعد زنگ تفریح دوم اها مشیری مراقب بود بعد اومد سر کلاس درس داد گفت وقت میده درس میخونیم ولی یادش رفت! بعد گفتند خامن منافی نیومد. وای بعد یهو خانم مشیری رفت خانم عبدلی که کلاس بقلی بود اومد من رو بردن پا تخته وای کاش همون جلسه پیش میرفتم! اخه جلسه پیش بلد بودم ولی دل دردو بهونه کردم! یا حداقل جلسه بعدی! اخه اونا رم بلدم این تمرین همش مسطیل داشت منم هیچی از مسطیل نمیفهمم:/ فکر کن ایکس ایگرگ هم اضافه شد! دیگه هیچ! کسری هم باشه! کلا هنگ بودم نمیفهمدیم چی نوشتم!  بعد زنگ خورد پرسیدم چند شدم گفت 19! هه الان یک 13 یک 19 یک 8.5 دارم! این 0.5 اخری خیلی مهممه ها! واااااای خدا ترم دوم از ترم اول بیشتر گند زدم! ههه خب بعد یهو دیدم بچه ها با کیف میرن! یهو جیغ زدم اخ جونن میریم خونه! اینقدر زود گذشت که من هنوز منتظر یک معلم دیگه بودم بیاد! مث هر روز مدرسه ای نبود . هیچی من مونده بودم پیاده برم یا با اتوبوس اخر گفتم حوصله داری کوثر! کیفت سنگین تر از هردفه میخوای پیاده تا ته فلکه هم بری؟! ولی کاش پیاده میرفتم. چون وقتی رفتم مامانم هنوز نیومده بود. بعد ها ببینید خیابون مدرسه,وسط دو ایستگاه اتوبوسه! ولی به اولی کمی نزدیک تره! ینی به سر خیابون. خب. بعد همیشه سر خیابون هم شلوغه چون چهار راهه و بستنی فروشی و... هست با بچه های مدرسه هی میان خیلی شلوغه! فکر کن من یهو اومدم دیدم اتوبوس از ایستگاه اتوبوس اومد بیرون! حالا دیدم ترافیکه ها! به جای اینکه به سمت اتوبوس بدوئم که کمتر بدوئم به سمت ایستگاه دومی دویدم! وای حالا نفسم بند اومده بود اتوبوسم رسیده بود. یکی نبود بگه *** تو به سمت اتوبوس میدوئی اتوبوس هم به سمت تو در حال حرکته! ایستگاهه هم نزدیک تره... چرا به جهت اتوبوس دویدی! پیاده میرفتی که سنگین تر بودی! هر چی انرپی واسه دویدن گذاشتی میزاشتی برای پیاده روی :/ خب حالا مامانم نوشته بود فلکه دوم ولی من همیشه یادم بود که نزدیک فلکه سوم میرفتیم. منم کنار باشگاه پیاده شدم بعد هر چی گشتم اسم خیابونو پیدا نکردم! وایسادم از یکی پرسیدم گفت اووو خیلی پایین تره باید بری سمت فلکه دوم:/ اه! من کم نیوردم ولی فکر کردم فکر کردم! گفتم شاید این کوچه میرفتیم داخل اسم کوچه رو بلد نبودم! رفتم بعد دیدم ها کوچه برادران داره رفتم رسیدم به پلاک زنگ زدم درست اومدم خوبه! حوصله نداشتم تا فلکه دوم برگردم  بعد طبقه اخر بودند! واااای نفسم بند اومد! رسیدم گفتتند مامانت نیس! انگار اب یخ خالی کردند روم! گفتم ینی چی؟؟ من فکر کردم رفتند! بعد میخواستم برم کفشمو در اوورده بودم داشتم پام میکردم خخخ بعد فهمیدم هنوز نیومدن! سلام کردم و... با مهمونا هم سلام کردم رفتم تو اتاق بچه ها امنه برام اب اورد. بعد ها حموم رفته بودم صبح بجای درس خوندن! شونش نکرده بودم وقتی موهام خیسه شونش نمیکنم وقت سوشوار کردم هم نداشتم نشستم موهای کفوشمو (کلمه عربیه و معادل فارسیشو نمیدونم:/) شونه کردم. بعد به مامانم زنگ زدم فهمیدم تازه حرکت کردند اه خب میگفتید میومدم خونه! یک دوش میگرفتم یک ناهاری میخوردم.(نه که هر روز میخورم!) خب بعد لباس عوض کردم بعد حوصله ندارم دیگه بقیه شو بنویسم:/ بعد رفتیم خونه گرفتیم خوابیدیم! تمو شد از شنبه خدافظ


منبع این نوشته : منبع
اتوبوس ,پیاده ,فلکه ,مدرسه ,خیابون ,حالا ,سلام کردم